تو خود نوری
امروز هم تو بودی وقتی ترسیده بودم و تنها مونده بودم ...
امروزم تو از راه رسیدی و وقتی اون پارچه سبز را انداخت رو صورتم و دستام یخ کرده بود تو بودی که از پشت زدی سر شونم و گفتی "من اینجام" و بودنت برای من شد همه چیز و وجودم را گرم کرد.
امروزم تو بودی هرچند این بار دلم از دیدن نگرانی توی چهرت بیشتر از درد خودم گرفت . خندیدم و خواستم چشم هات لااقل بخنده اما از درد من اونهام پر درد بود . شاید دیروزم همین قدر چشم هات نگران بوده اما من نمیتونستم ببینم...
امروزم مثل دیروز تو بودی ... تا فرداها هم تو بمون ...
دل ن : دیروز
شروع سال کاری 91
عید امسال هم گذشت و خداراشکر خوب و آروم و دوست داشتنی بود.
سال تحویل هممون خونه بابا کنار هم بودیم ، دست توی دست هم و کنار این جمع دوست داشتنی سال را تحویل کردیم و دعا کردیم حالمون به احسن حال تبدیل بشه و همه در کنار هم و زیر سایه الطاف الهی روزگار را به خوبی و خوشی و سلامتی بگذرونیم انشالله.
چند روزی عیددیدنی ها را انجام دادیم و بعد مسافرت و چه مسافرت خوبی بود خداراشکر. دوست داشتنی با لحظات شیرین و موندگار برامون.
بعد از سفرم بازم دید و بازدید و تفریح و خواب و ... و کلا از این لحاظ ها عید پرباری بود و از لحاظ کارهای مفید و علمی عید خالی :))
امروزم که آخرین روز تعطیلات بود و خیلی خوب بود ، تا لنگ ظهر خوابیدیم ، ظهر ناهار همه دور هم خونه خان داداش بودیم ، عصر هم گردشی توی شهر و کنار زاینده رود و الانم خونه ایم. شام دورهمی میخوریم و برای فردا و شروع یه سال کاری جدید آماده میشیم.
خدایا به حق لطف و بخشش و بزرگی خودت توی این سال جدید کمکمون کن تا زندگیمون به راحتی و خوشی و شادی و سلامتی بگذره و هر لحظش از قبل پربارتر ، پرآرامش تر ، پرعشق تر ، پرایمان تر و ... باشه. انشالله
انشالله اتفاق های بزرگ زندگیم توی سال 91 به خوبی و آسونی و شادی رخ بده و همه لحظاتمون با هم و در کنار هم تحت الطاف الهی و در کنار عزیزانمون باشیم و زندگیمون از چشم بد دور باشه.
الهی به امید تو ...
1391
چند ساعت دیگه که بگذره و بخوابیم و بیدار شیم عید میشه :)
خدا را شکر سال 90 سال خوبی بود ، اولین تحویل سال دو نفرهی همیشه موندگار ، شروع یه کار جدید و تجربه های خوبی که داشت ، یه اتفاق باور نکردنی برا آیندمون که لطف بی نهایت خدا بود و ...
انشالله سال 91 از امسال و هر سال دیگه تا الان ، بهتر باشه ، زندگی به بهترین نحو ادامه پیدا کنه و همه اینها زیر سایه لطف خدا و در صراط مستقیم باشه .
خدایا خودت با هم و برای هم تحت الطاف خاص خودت حفظمون کن
انشالله بهترین اتفاق ها برای همه امسال رخ بده و ادامه پیدا کنه
و بهترین دعا :
يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبراليل و النهار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الي احسن الحال
که هنوز من نبودم ...
دل ن: انشالله
پ ن : فَاللّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِين
یه جواب برای همیشه
با اون جواب خیلی چیزا شروع شد و قسمت دوم جوابش همچنان ادامه داره و هر روز بیشتر میفهممش ...
روز مزد
محرم و صفر هم به چشم بر هم زدنی گذشت و امروز مصادف با شهادت امام رضا دیگه سفره روضه و عزاداری هم تا حد زیادی برچیده میشه.
آخرین روز روضه ها را میگن روز مزد و معمولا از حضرت زهرا(س) طلب مزد و اجر میکنند.
دعا میکنم این آخر دو ماه عزاداری ، حضرت فاطمه زهرا اجر همه را بدن و حوائج دل هامون را برآورده به خیر کنند.
پ ن : چرا اینقدر دنبال روزا گذاشتن که این طور تند تند میگذره؟ عید شد دیگه!!!
و من یتوکّل علی الله فهو حسبه
1- بگو پناه می برم به پروردگار مردم
2- مالک مردم
3- معبود و خدای مردم
4- از شر وسوسه گر پنهانکار
5- که در درون سینه انسانها وسوسه می کند
6- خواه از جن یا انس
-----------
به نام خداوند بخشنده و مهربان
1- بگو پناه می برم به پروردگار سپیده دم
2- از شر تمام آنچه آفریده
3- از شر هر موجود شرور وقتی شبانه وارد می شود
4- و از شر زنان دمنده در گره ها
5- و از شر هر حسود هنگامی که حسودی می کند
پ ن : یا الله ؛ خودمون را به تو می سپارم از شر شیاطین انسان نما و کارهاشون !
شکری به بلندای بودن و ماندنت
یه روزی مثل امروز ...
در سینه ات نهنگی می تپد !
دنیا دیوار های بلند دارد و درهای بسته که دور تا دور زندگی را گرفته اند
نمی شود از دیوارهای دنیا بالا رفت.نمی شود سرک کشید و آن طرفش را دید. اما همیشه نسیمی از آن طرف دیوار کنجکاوی آدم را قلقلک می دهد
کاش این دیوارها پنجره داشت و کاش می شد گاهی به آن طرف نگاه کرد
شاید هم پنجره ای هست و من نمی بینم .شاید هم پنجره اش زیادی بالاست و قد من نمی رسد با این دیوارها چه می شود کرد؟
می شود از دیوارها فاصله گرفت و قاطی زندگی شد و می شود اصلا فراموش کرد که دیواری هست و شاید می شود تیشه ای برداشت و کند و کند. …شاید دریچه ای،شاید شکافی،شاید روزنی
همیشه دلم می خواست روی این دیوار سوراخی درست کنم.حتی به قدر یک سر سوزن،برای رد شدن نور،برای عبور عطر و نسیم،برای…بگذریم.گاهی ساعتها پشت این دیوار می نشینم و گوشم را می چسبانم به آن و فکر می کنم؛ اگر همه چیز ساکت باشد می توانم صدای باریدن روشنایی را از آن طرف بشنوم.اما هیچ وقت،همه چیز ساکت نیست و همیشه چیزی هست که صدای روشنایی را خط خطی کند
دیوارهای دنیا بلند است،ومن گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار.
مثل بچه ی بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد.به امید آنکه شاید در آن خانه باز شود.گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار. آن طرف حیاط خانه ی خداست. وآن وقت هی در می زنم،در میزنم،و میگویم:”دلم افتاده توی حیاط شما.می شود دلم را پس بدهید…” کسی جوابم را نمی دهد،کسی در را برایم باز نمی کند.
اما همیشه،دستی،دلم رامی اندازد آن طرف دیوار.همین. و من این بازی را دوست دارم.همین که دلم پرت می شود …آن طرف دیوار، آنقدر دلم را پرت می کنم تا خسته شوند،تا دیگر دلم را پس ندهند.تا در را باز کنند و بگویند:
بیا خودت دلت را بردار و برو. آن وقت من می روم و دیگر بر نمی گردم...
"عرفان نظر آهاری"
پ ن: کتاب "در سینه ات نهنگی می تپد" از عرفان نظرآهاری را خریدم. این یکی از متن های اون کتابه و خیلی دوستش دارم :)



