دلم میخواد یک چیزی بگم اما نمیدونم چی!
دلم میخواد یک چیزی بگم اما نمیدونم چه جوری!
دلم میخواد بگم اما نمیشه...!
بعد از نماز صبح ميخوابم و ساعت را كوك ميكنم روي ۷ تا بيدار بشم و بيام سر كار.
امروز توي خواب حس خوبي به من ميگفت كه چقدر خوبه كه زمان داره كش مياد و اين قدر دير ساعت زنگ ميزنه!!!![]()
![]()
يك موقع ديگه خودم خوش و خرم چشم هام را باز كردم و ديدم به به ساعت ۸:۱۵ صبح است!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
![]()
بعد از برطرف شدن شوك در حال دويدن و بدو بدو كارهام را كردم و پريدم بيرون و حتي صبحانم نرسيدم بخورم.![]()
تو راه زنگ زدم به مسئول بخشمون و نيم ساعت مرخصي رد كردم و با كلي پياده روي و بعد دو بار تاكسي سوار شدن! بالاخره ۸:۴۰ رسيدم سر كار.
همكارا همه اين طوري
كاملا حدس زده بودن كه من خواب موندم!
پ ن: نمیدونم چقدر درست است اما جایی از قول یک مهندس برق خوندم که تنها ۷ درصد نیروگاه های برق ایران با آب کار میکنند و بقیه از سوخت فسیلی استفاده میکنند!!! و این یعنی این که بعضی سیاست ها مثل همیشه چیز کثیفی هستند٬ خیلی کثیف...!
پ ن: برای ثبت در تاریخ مینویسم٬ یک عدد اسکاچ که چندی قبل میخریدیم ۱۰۰ تومان در خرید ۳ روز پیش قیمتش ۷۰۰ تومان شده بود.از این دست حرف ها بسیار هست.آنقدر زیاد که نگفتنش راحت تر است. اما آنها که چنین میکنند ٬ هر که هستند بد میکنند. با کسانی بد میکنند که چاره ای جز تحمل ندارند.اما روزی جایگاه ها تغییر میکند. روزی که برایش باید صبر کرد...
دل ن: بعضی وقت ها برای یک لحظه خاص که از دستش دادی خیلی متاسف میشی.لحظه ای که میتونست شروع یا پایان خیلی چیزها باشه.
دل ن: دیشب یک خواب دیدم.خوابی که فکر میکردم خیلی وقت فراموشش کردم.اما انگار هنوزم یک جایی تو پستوی ذهنم خودش را قایم کرده...
![]()
دیشب منزل دوستی مهمان بودیم.ناگهان بانگی بر آمد و خواهر جان اعلام حضور یک عدد مارمولک نازنین! را فرمود. کلیه اهالی که در مسیر حرکت این مهمان ناخوانده بودند به سرعت برق از جا پریدند و خود را از مهلکه نجات دادند الا کیف بیچاره من که در مسیر تردد جناب آقا یا سرکار خانم مارمولک بود![]()
![]()
نکته جالب این که مارمولک عزیز روی بند کیف این جانب اتراق فرمودند و به عنوان ایستگاه استراحت بین راهی از آن استفاده کردند!!!![]()
![]()
![]()
پایان ماجرا هیچ صحنه خشونت آمیزی نداشت و مارمولک سریعا خود را از مهلکه نجات داد. بنده هم به روی مبارک نیاورده و کیف را برداشته و بر دوش انداختم!!!![]()
به به!![]()
پ ن: تبلیغ یک فیلمی را دیده ام و انصافا دلم خیلی میخواد ببینمش.اسم فیلم Wanted است و از دیروز یعنی ۲۹ جون به اکران عمومی در اومده. James McAvoy, Morgan Freeman, Angelina Jolie بازیگران اصلی فیلم هستند. خوب اگر دوستی ٬ آشنایی ٬ کسی این نوشته را خوند و این فیلم را بدست آورد ممنون میشم یک خبری به من بده![]()
پ ن: بین خودمون بمونه اما در یک اقدام فوق العاده٬ شخصا رفتم پیش رئیس و تولدشون را بهشون تبریک گفتم![]()
این اقدام اصلا در راستای پاچه خواری و خود شیرین کردن و چیزهایی از این دست نبوده و صرفا به خاطر اخلاق شخصی بنده و توجهی که به روز تولد آدم ها دارم و تبریک اون و لذت این کار بوده. جناب رئیس واقعا شوکه شده بودن و بسیار تشکر کردن.
من و جناب رئیس متولد یک ماهیم![]()
![]()
ساعت ۱۷:۴۵ دقیقه عصر است و من تازه دارم میرم خونه!
خستم! ![]()
چشم ها و کمرم درد میکنه ٬ سرم خیلی درد میکنه ٬ از هر چی کار و کامپیوتر و کد و ارور و مهم تر از همه اجبار زمانی برای انجام یک پروژه است متنفرم.
متنفر![]()
![]()
![]()
![]()
پ ن: برای اولین بار در طول دوران موبایل داری قبض موبایلمان بسی کم آمده و ما را در شادی و سرور غرق کرده است. یعنی حتی از قبض بابا هم کمتر اومده.ببین چه کردم![]()
![]()
![]()
درسی از تیره ی جان سختان
نام درس: زبان ماشین و اسمبلی
ترم 3 -1383
(تذکر: به شیوه دوستمان در کلاس دوم دبستان بخوانید)
من کلا خیلی علاقه دارم که درس های تخصصی را بصورت انشا بنویسم.کلا درس انشا خیلی خوب است.بسیاری از ناگفته ها را می توان بیان نمود و برای همین من به درس انشا علاقه ی زیادی دارم.
ما در ترم 3 خیلی تلاش کردیم تا درس هایمان تخصصی شود و برای همین در ترم 2 از صبح تا شب خر زدیم . ما در ترم 3 رنگ استادی دیگر را نیز دیدیم .ما از ترم اول فقط با استاد پروفسور کلاس داشتیم و برای همین ما در ترم 3 از گرفتن درس اسمبلی خیلی خوشوقت بودیم.ما استاد جدیدی را تجربه می نمودیم.البته پدر من می گوید که هر تجربه ای خوب نیست .مثلا برخی افراد می گویند که ما می خواهیم سیگار ، کراک ، مشروبات الکلی و از این قبیل کارهای بی ناموسی را تجربه کنیم ، ولی آن ها نمی فهمند یا می خواهند کارهایشان را توجیه کنند.همچنین برخی افراد مانند دوست خوبم محمود جان دوست دارند که ریاست جمهوری را نیز تجربه کنند و هر روز بر افتخاراتشان بیفزایند.
خوب بگذریم.من برخی اوقات حرف هایم دو پهلو است و برای همین شما جنبه ی مثبت آن را نگاه کنید.
من برای درس اسمبلی خیلی علاقه داشتم.من می دانستم که هر کس بتواند این زبان را یاد بگیرد می تواند همه ی افراد را هک کند و به او بگویند هکر.من می خواستم که با یادگیری این درس ضربه ی بزرگی به تجهیزات آمریکایی ها و اسرائیلی های بدسرشت بزنم.برای همین از همان روز اول هدفم را ناسا قرار دادم.
من آنقدر در درس اسمبلی پیشرفت کردم که نزدیک بود مانند رییس جمهور مهرورز دزدیده شوم ولی به خیر گذشت.
ما در این ترم با یک استاد سخت کلاس داشتیم.البته این به برداشت شما از معنای سخت بر میگرددآقا معلم گفته است که من دیگر وارد جزئیات نشوم.ما در کلاس خیلی چیز می فهمیدیم.ما تمامی زبان صفرویک را می فهمیدیم.ما با زبان اسمبلی زندگی می کردیم.ما برای کلاس های اسمبلی بی تابی می نمودیم.
من در مورد واژه ی اسمبلی خیلی تحقیق کردم.اسمبلی از استامبولی که در صنایع بنایی بکار می رود گرفته شده است.از آن جا که با استامبولی کارهای سختی انجام می دهند آقای تاو که مخترع گشتار بود در خواست نمود که حروف ت ، الف و واو را از آن حذف کنند و به اسمبلی تغییر نام دهند.برای همین زبان اسمبلی از ابداعات یکی از بنایان وآقای مخترع گشتاور می باشد.
ما در آن ترم تمام پروژه هایمان را خودمان انجام دادیم.ما تماممان پروژه ی ماشین حساب را نوشتیم و تنها به یکی از بچه ها که بلد نبود کپی دادیم.ما خیلی برای پروژه جان کندیم.ما از ساختمان داده ی کپیشن استفاده نکردیم بلکه از دیگر ساختارهای داده استفاده نمودیم.
پروژه دوم ما خیلی جالب بود.یکی بازی ساخته بود که با بازی های شرکت های معتبر برابری می کرد و دیگری Paint ویندوز نوشته بود که عمو بیل خواستار استخدام نویسندگان آن برنامه شده بود.به هرحال بچه های ما به هیچ پروژه ای نه نمی گفتند.ما در آخر ترم خیلی امتحانمان را خوب دادیم و از پروژه هایمان اصلا نمره ای نگرفتیم.
ما همیشه خواستار درس های جان سخت می باشیم و برای همین به وزارت علوم نامه نوشتیم که وقتش را زیاد کنند.
ما هیچگاه کلاس های اسمبلی و اظهار نظرات برخی از دوستان را یادمان نمی رود.آن ها خیلی علاقه داشتند که بگویند ما بلدیم.
من چون به بیشتر مسائل به دیده ی مثبت نگاه می کنم بیشتر از این ادامه نمی دهم...
نویسنده : سیّد
پ ن : کامپیوترم توی خونه خراب شده.یعنی یک روز که روشنش کردم - اون بوقی هست که اولش میزنه ها - اون را نزد و بعدم مانیتور هیچی نشون نمیده! برام عجیب که کاملا یک دفعه ای این طوری شده.رفتم به یکی میگم ٬ میگه یا مِین سوخته یا هارد یا سی پی یو یا کارت گرافیکی!!!!!!! متشکرم!![]()
دل ن: امروز با رئیس جلسه داشتم. جدای از مسائل کارمند و رئیسی ٬ خیلی خوب است که رئیست آدمی باشه که یک دوست و یک مشاور مهربان برات باشه و نگرانی اصلیش این باشه که تو در جایی که هستی آرامش داشته باشی.
پ ن: رودخونه را بستن و بازم شد ماجرای چند سال پیش.دلم نمیاد بهش نگاه کنم.![]()
![]()
![]()