تبليغاتX
خاطرات من و تو و او

بازم زاینده رود،زنده رود شد

سه شنبه دوازدهم آبان 1388، ساعت: 7:53

رفتم کف رودخونه ٬ همون جایی که سر آب بود. جلوی پام آب میومد جلو و فرو میرفت تو شیارهای کف رودخونه. چه حسی داشت. مردم جمع شده بودن و شادی میکردند. اطراف رودخونه آتیش روشن کرده بودن. یک نفرم با دف رفت وسط آب ها و شروع کرد به دف زدن. لحظه های خاصی بود ٬ یک خاطره ماندگار. دعا میکنم همیشه زنده باشی زاینده رود...

حالا دیگه از پنجره اتاقم بازم درخشش آب هات را میبینم و این خیلی خوبه

روزی به زودی ...

شنبه نهم آبان 1388، ساعت: 9:1

روز ۷/۷/۷۷ را خوب یادمه ، انگار همین دیروز بود ٬ خونه مامان جون بودیم ٬ عزیزی که دیگه مدت هاست بینمون نیست... ۸/۸/۸۸ هم کنار خانوادم گذشت و نمیدونم ۹/۹/۹۹ چه حال و روزی دارم.

دعا میکنم هر جا هستم خوشبخت و سالم و شاد باشم و عزیزانم هم شاد و سالم و خوشبخت در کنارم باشند...

روزی به زودی ...

امام رضا

پنجشنبه هفتم آبان 1388، ساعت: 12:41
تولد امام رضا است ... شده 8/8/88 و تولد امام هشتم.

امام رضا این قدر مهربون هست که این چیزها را نیاز نداشته باشه اما خوب این حالت شیرین است.

یا امام رضا ضامنمون شو ... آقا میدونم میلیون ها نفر صدات میکنند اما تو که محبت و کرمت در وصف نیست پس هممون را دریاب ...

نمایشگاه

سه شنبه پنجم آبان 1388، ساعت: 7:54

۱- از ۶ تا ۱۰ آبان نمایشگاه کامپیوتر و اتوماسیون اداری است.پنج شنبه با رویا و سیما انشالله میریم

۲- لیلا زنگ زده بود و برای عروسیش دعوتم کرد. خیلی دوست داشتم برم اما به خاطر شرایط کاری و دوری راه احتمال زیاد نتونم. دعا میکنم خوشبخت بشه

۳- صبح تو اخبار میگه گفتن برای اجرای طرح حذف یارانه ها به نصف مردم در ازاش پول میدن و البته نه اون هفتاد هزارتومنی که قبلا گفتن بلکه نفری ۲۷ یا ۳۷ هزار تومن !!!! بعد خودشون که نمیدونن فشار اقتصادی چی است و تو محله هاشونم حتما همه چی ارزونه!!! بقیه هم که حتما یا مهم نیستن یا آدم نیستن !!!

۴- میگم نمیشه به جای حذف یارانه ها ٬ رایانه ها را حذف کنند؟

این روزها ...

چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388، ساعت: 10:39

    رفتار من عادی است
    اما نمی دانم چرا
    این روزها
    از دوستان و آشنایان
    هرکس مرا می بیند
    از دور می گوید :
                           این روزها انگار
                           حال و هوای دیگری داری!
    اما
    من مثل هر روزم
    با آن نشانیهای ساده
    و با همان امضا ، همان نام و با همان رفتار معمولی
    مثل همیشه ساکت و آرام
   
     این روزها تنها
    حس می کنم گاهی کمی گنگم
    گاهی کمی گیجم
    حس می کنم
    از روزهای پیش قدری بیشتر
    این روزها را دوست دارم
    گاهی
    - از تو چه پنهان -
    با سنگها آواز می خوانم
    و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم
   
     این روزها گاهی
    از روز و ماه و سال ، از تقویم
    از روزنامه بی خبر هستم
    حس می کنم گاهی کمی کمتر
    گاهی شدیدا بیشتر هستم حتی اگر می شد بگویم
    این روزها گاهی خدا را هم
    یک جور دیگر می پرستم  

    این روزها دیگر
    تعداد موهای سفیدم را نمی دانم
    گاهی برای یادبود لحظه ای کوچک
    یک روز کامل جشن می گیرم
    گاهی
    صد بار در یک روز می میرم
    حتی
    یک شاخه از محبوبه های شب
    یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است
    گاهی نگاهم در تمام روز
    با عابران ناشناس شهر
    احساس گنگ آشنایی می کند
    گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را
    آهنگ یک موسیقی غمگین
    هوایی می کند
    اما
    غیر از همین حس ها که گفتم
    و غیر از این رفتار معمولی
    و غیر از این حال و هوای ساده و عادی
    حال و هوای دیگری
    در دل ندارم
    رفتار من عادی است 

                                                                       قیصر امین پور  

 

دختر

سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388، ساعت: 8:18

امروز تولد حضرت معصومه (س) و روز دختر است.

بی تعارف باید بگم که دختر بودن سختی های زیادی داره و این زیاد یعنی گاهی واقعا زیاد و خیلی سخت اما با همه این سختی ها من خوشحالم که دخترم

هیچ کس هم که یادش نباشه و این چیزها را قرتی بازی و سوسول گری بدونه اما خودم میتونم به خودم تبریک بگم و با خودم بزنم قدش !

روز دختر به شما دخترهای خوبم مبارک

پ ن : چند روز پیش داداشم ازم پرسید دلت میخواست اگه میتونستی توی زندگیت جای کی بودی؟ خوب راستش فکرش را نکردم اما جای خودم خوبه.فقط کمی سختی هاش کمتر بشه که دیگه عالی است

می خوام عاشق بشم اما تب دنیا نمی ذاره

یکشنبه بیست و ششم مهر 1388، ساعت: 8:10
تو رو از خاطرم برده ، تب تلخ فراموشی
دارم خو می کنم با این ، فراموشی و خاموشی

چرا چشم دلم کوره ، عصای رفتنم سسته
کدوم موج پریشونی ، تو رو از ذهن من شسته


خدایا فاصله ات تا من ، خودت گفتی که کوتاهه
از این جا که من ایستادم ، چه قدر تا آسمون راهه

من از تکرار بی زارم ، از این لبخند پژمرده
از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده

به تاریکی گرفتارم ، شبم گم کرده مهتابو
بگیر از چشم های کورم ، عذاب کهنه ی خوابو

چرا گریه ام نمی گیره ، مگه قلب من از سنگه
خدایا من کجا می رم ، کجای جاده دلتنگه

می خوام عاشق بشم اما تب دنیا نمی ذاره
سر راه بهشت من ، درخت سیب می کاره

مهندس کامپیوتر :دی

پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388، ساعت: 8:33

چهار تا مهندس برق، مكانيك، شيمي و كامپيوتر با يه ماشين در حال مسافرت بودن كه يهو ماشين خراب ميشه. خاموش ميكنه و ديگه هر چي استارت ميزنن روشن نميشه. ميگن آخه يعني چي شده؟!

مهندس برقه ميگه: احتمالاً مشكل از مدارها و اتصالاتو سيم كشي هاشه. يكي از اينا يه ايرادي پيدا كرده.

مهندس مكانيكه ميگه: نه بابا، مشكل از ميل لنگ يا پيستوناشه كه بخاطر كار زياد انحراف پيدا كرده.

مهندس شيميه ميگه: نه، ايراد از روغن موتوره. سر وقت عوض نشده، اون حالت روان كنندگيشو از دست داده.

در اينجا ميبينن مهندس كامپيوتره ساكته و هيچ چي نميگه. بهش ميگن: تو چي ميگي؟ مشكل از كجاست؟ چيكارش كنيم درست شه؟

مهندس كامپيوتره يه فكري مي كنه و ميگه: نميدونم، ولي بنظرم پياده شيم، سوار شيم شايد درست شده باشه!!!!!!!!

پ ن : یعنی دقیقا این یعنی خود مهندس کامپیوتر و تجربیاتش ، میدونین که

بود و نبود

دوشنبه بیستم مهر 1388، ساعت: 3:50

صبح از روی پل پیاده رد میشدم ٬ سوز سردی وزید و یخ کردم و برای همون یک لحظه حواسم رفت به سردی که ناگهانی خودش را زد توی صورت و وجودم.

گاهی بودها را نمیبینیم چون به بودشون عادت داریم ولی وای به روزی که اون بود نابود بشه...

خدایا درکم را بالا ببر تا بتونم از بودهام لذت ببرم و قبل از نابودنشون قدرشون را بدونم.

امان !

سه شنبه چهاردهم مهر 1388، ساعت: 17:17
مشتری زبون نفهم

رئیس زبون نفهم

:-|